۶ آبان ۱۳۹۶





برگزاری دوره های فهم تاریخی ادبیات را از سال پیش آغاز کردم. در طول یک سال گذشته پنج دوره برگزار شده است. هم در موضوع ادبیات داستانی مدرن ایران و هم در موضوع ادبیات داستانی مدرن روسیه. ادبیات ایران را در چهار دوره برگزار می‌کنم. در هر دوره به چند نویسنده میپردازم. در مورد بستر تاریخی آن دوره صحبت می‌کنم. جریان های فکری مرتبط با دوره زمانی را توضیح می‌دهم و در نهایت با توجه به بستر تاریخ سیاسی و روشنفکری به نقد تاریخی آثار ادبی پرداخته می‌شود. توضیح زیر اطلاعات کاملی ست در مورد هر کدام از چهار دوره. پاییز امسال دوره اول و دوم همزمان برگزار خواهد شد. برای کسب اطلاعات مربوط به ثبت‌نام می‌توانید با شماره تلفن یا ایمیل روی آگهی تماس بگیرید. 

توضیحی در مورد دوره‌­ها

·         نویسندگان مورد بحث: جلیل محمدقلی­زاده، محمدعلی جمالزاده، صادق هدایت، بزرگ علوی
·         محورهای اصلی بحث تاریخ سیاسی و تاریخ روشنفکری: پیش­زمینه­های شکل­گیری تجددخواهی ایرانیان، قاجاریه و اندیشه قانون­گرایی پیش از مشروطه، فضای فکری مشروطه و تاثیر انقلاب مشروطه بر ادبیات، تاثیر جنگ جهانی اول و انقلاب روسیه بر فضای اجتماعی و اندیشه روشنفکران، روشنفکری و مردان سیاسی، اقتدار رضاخانی و هویت ایرانی
·         فهم ادبی: رئالیسم ایرانی، ادبیات متعهد
·         تعداد جلسات: 10 جلسه
·         نویسندگان مورد بحث: صادق چوبک، ابراهیم گلستان، بهرام صادقی، سیمین دانشور
·         محورهای اصلی بحث تاریخ سیاسی و تاریخ روشنفکری: تاریخ سیاسی-اجتماعی قبل و بعد از کودتا، تاثیر کودتا بر اندیشه روشنفکران ایران، مدرنیزاسیون و تاثیر آن بر زنان و بازنمایی آن در ادبیات
·         فهم ادبی: ناتورالیسم ایرانی
·         تعداد جلسات: 6 جلسه
3.        دوره سوم: انقلاب سفید، اصلاحات ارضی و تبعات آن
·         نویسندگان مورد بحث: احمد محمود، جلال آل احمد، محمود دولت آبادی، ابراهیم گلستان
·         محورهای بحث تاریخ سیاسی و تاریخ روشفکری: محتوای انقلاب سفید شاه و ملت، نقد اصلاحات ارضی و تبعات آن، زنان و اصلاحات ارضی، روشنفکران و موضع­گیری آن­ها در برابر اصلاحات ارضی، روشنفکران و موضوع بازگشت به خود
·         فهم ادبی: ادبیات اقلیمی
·         تعداد جلسات: 6 جلسه
4.        دوره چهارم: از انقلاب سفید تا انقلاب پنجاه و هفت      
       ·         نویسندگان مورد بحث: خسرو شاهانی، بهرام صادقی، ابراهیم گلستان، غلامحسین ساعدی، علی­اشرف درویشیان، جلال آل­احمد، سیمین دانشور، هوشنگ گلشیری
      ·         محورهای بحث تاریخ سیاسی و تاریخ روشنفکری: نفت و فاصله گرفتن دولت از ملت، طبقه متوسط شهری و بحران هویت، استبداد شاه و تاثیر آن بر اندیشههای روشنفکری و جریان­های ادبی، خیزش­های جهانی و تاثیر آن بر اندیشه‌های روشنفکری، روشنفکران و تحول­خواهی در دهه پنجاه
     ·         فهم ادبی: مدرنیست­های ایرانی و جریان ادبی متاثر از آن
     ·         تعداد جلسات: 10 جلسه



 دستاوردهای کلاس

1.        در حوزه ادبیات:

·         در پایان هر دوره نقشه­ای ذهنی خواهید داشت که به شما می­گوید در آن دوره تاریخی، شرایط اجتماعی-سیاسی ایران و تحولات جهانی چه انعکاسی در ذهن روشنفکر نویسنده داشته و چطور به شکل­گیری اثر ادبی ختم شده است. اگرچه در هر دوره تحلیل چند اثر خاص مد نظر است، اما شما از زندگی نویسنده، گرایش­های فکری او، رابطه­اش با نویسندگان قبلی و اثرگذاری­اش بر نویسندگان بعدی آگاه می­شوید.

·         از طریق سوالاتی که دریافت می­کنید یاد می­گیرید چطور یک اثر را نقد تاریخی-جامعه­شناختی کنید. برای هر داستان شما مجموعه سوالاتی را دریافت میکنید که به شما کمک می­کند اثر ادبی را عمیق­تر بخوانید، آن را از زاویه‌های متفاوتی نگاه کنید و بین وقایع تاریخی، جریان­های فکری و اثر ادبی رابطه منطقی پیدا کنید و به این ترتیب شیوه­ای از نگاه به ادبیات را یاد بگیرید.

2.        در حوزه رشد فردی:

·         خواندن آثار ادبی به صرف شناختن آنها یا یادگرفتن تحلیلشان کاری­ست در حوزه تخصص منتقدین ادبی، اما اثر ادبی برای منتقد ادبی نوشته نمی­شود. نویسنده می­نویسند تا ارزشهای اخلاقی و اندیشه­های فردی و اجتماعی افراد جامعه را به چالش بکشد و به این ترتیب به رشد فکری و شخصیتی آدم­ها کمک کند. در مجموعه سوالاتی که در هر جلسه دریافت می­کنید پرسش‌هایی در ارتباط با اثر مطرح می­شود که اندیشه­ها و باورهای شما را به عنوان خواننده اثر به چالش میکشد. چالش باورها، بحث و گفتگو در مورد آنها در کلاس به شما کمک خواهد کرد دریچه­های تازه­ای به هویت­ فردی و جمعی­تان باز شود.

3.        در حوزه تاریخ سیاسی:

·         در این کارگاه با مهم­ترین رخداد­های تاریخی بازه زمانی مربوط به دوره آشنا خواهید شد. برای این کار کتاب مرجعی در اختیار خواهید داشت که مطالعه بخش‌هایی از آن به شما تصویر نسبتا جامع و شفافی از رویدادهای تاریخی می­دهد. در عین حال آن دسته از رویدادهای مهم تاریخ جهان که بر ادبیات ایران تاثیر گذاشته است نیز در کلاس مورد بحث قرار می­گیرد. به این ترتیب شما در پایان هر دوره می­توانید نقشه رخدادهای مهم تاریخی ایران و جهان (مرتبط با تحولات ایران) را در ذهنتان بسازید.

4.        در حوزه تاریخ روشنفکری:

·         در تحلیل ادبیات ایران نمی­توانیم چشم روی جریان اندیشه و تحولات اندیشه در ایران و جهان ببندیم. بخشی از بحث کلاس به تحولات اندیشه در ایران اختصاص دارد. اگرچه ادبیات مدرن ایران در سالهای پایانی قرن گذشته شکل گرفته و محصول تجدد دوره قاجار و به خصوص انقلاب مشروطه است، اما ریشه­های آن به دوره صفویه بازمی­گردد و برای فهم بهتر جریان روشنفکری باید نگاهی هم به آن دوره انداخت.



شرایط شرکت در دوره­ها

1.        طبعا اگر اهل داستان­خوانی باشید یا تاریخ بدانید آنچه از این دوره­ها برداشت خواهید کرد به مراتب عمیق­تر خواهد بود. با این حال نداشتن دانش اولیه در حوزه تاریخ و ادبیات مانعی برای بهره بردن در کلاس نیست. فقط باید پابه­پای دیگر بخوانید. بنابراین تنها شرط شرکت در دوره اینست که عادت و فرصت دو ساعت مطالعه در هفته را داشته باشید.

2.        جلسات، یک درمیان تاریخ و ادبیات است. بنابراین یک هفته درمیان یک مطالعه ده تا بیست صفحه­ای تاریخ دارید و یک جلسه درمیان باید یک داستان کوتاه یا نوولا از نویسنده مورد نظر بخوانید و زمانی یک ساعته صرف پاسخ­دادن به سوالات کنید. در طرح درسی که به شما ارائه می­شود مطالعه سه داستان برای هر جلسه داستانی پیشنهاد شده­است اما فقط به یک داستان پرداخته می­شود و دو داستان دیگر  برای آنهایی­ست که می­خواهند زمان بیشتری به مطالعه اختصاص دهند.





۹ تیر ۱۳۹۶

دوره تابستان نوشتن درمانی مقدماتی


ظرف چهار سال گذشته چهارده دوره نوشتن درمانی برگزار کردهام. جلسات سه ساعته کلاسهای نوشتندرمانی برای من یکی از بهترین و در عین حال پرچالشترین دقایق چهار سال اخیر زندگیام بوده. ایده دورههای نوشتن درمانی از تجربه شخصی خودم در نوشتن و از سالهای کار با دخترهای نوجوان بیرون آمد. ایده این بود که نوشتن میتواند به نویسندهاش کمک کند از بند خودسانسوریهایش رها شود و با واقعیتهای زندگی خودش، هویت خودش و رفتار و انتخابهای خودش مواجه شود. اعتقاد دارم (و در این باره قطعا مفصل خواهم نوشت) که یکی از جدیترین مشکلات ما به عنوان یک ملت اینست که بالغ نیستیم. آدمی که بالغ نیست شناختش از خودش و دنیای اطرافش کم است. آدمی که بالغ نیست به خودش دروغ میگوید و برای کارهایش توجیه پیدا میکند. آدمی که بالغ نیست برای خودش دشمن میسازد تا مسئولیت شکستهایش را به گردنش بیندازد. آدمی که بالغ نیست از چالشهای زندگیاش فرار میکند، آنها را فراموش میکند، دست به انکار میزند یا مواجهه را به تاخیر میاندازد. به نظرم آدمهای نابالغ توان لذت بردن از زندگی را ندارند. آنها گرفتار ترسها و بیتصمیمیهایشان هستند. آنها توان پاسخگویی مناسب به کسانی که بهشان آسیب میرسانند را ندارند و از این رو خشم مثل خوره درونشان را میخورد. آنها آگاهانه دورنمایی برای زندگیشان نساختهاند و از این رو نمیتوانند از جنگیدن در راه یک خواسته لذت ببرند. کلاسها که راه افتاد نمیدانستم مخاطبم را کجا باید جستجو کنم اما به چهارمین دوره نرسیده، ایده مخاطبان خودش را پیدا کرد. آنهایی سراغ کلاس میآمدند که در گام اول جراتش را داشتند با این مسئله مواجه شوند که چیزی در زندگیشان درست کار نمیکند. جسارت مواجه شدن با خودشان را داشتند و حاضر بودند رو در روی ضعفهایشان بایستند. راستش فکر میکنم هیچ چیز به اندازه این کلاس نمیتوانست مرا به نسل بعد امیدوار و دلبستهشان کند. چهار سال است آدمهایی را میبینم که در وانفسای زندگی در فضایی رقابتی، بیمار و آشوبزده و پرمشکل به پیروی از دستورالعملهای معمول زندگی فکر نمیکنند و حاضرند زمان بگذارند، مسیر حرکتشان را یک بار دیگر مرور کنند و بنای زندگی را روی پایههای محکمتری بگذارند.
این تابستان پانزدهمین دوره نوشتن درمانی را برگزار میکنم. کلاس نوشتن درمانی یک سفر شخصیست به دنیای مسکوت ماندههای ذهن و زندگیتان. نوعی سفر آلیس در سرزمین عجایبیست. تلاشیست برای آنکه بفهمید هویت شما را چه چیزهایی ساخته، برای آنکه بفهمید از چه چیزهایی میترسید، از چه چیزهایی خشمگینید، برای آنکه بفهمید زیر سایه چه کسانی ایستادهاید. برای آنکه کشف کنید آیا واقعا خواسته مشخصی برای آینده دارید یا نه و آیا واقعا در راستای خواستهتان حرکت میکنید یا نه و اگر جواب هر کدام از سوالاتتان منفیست، چرا. من هر دوره یک جلسه معرفی برگزار میکنم. مسیری که میروم و کارهایی که میکنم برای خودش پایگاهی در فلسفه نوشتن و در روانشناسی شناختی دارد. در جلسه معرفی هم از آن زمینه علمی میگویم و هم از اینکه دوره چطور و با چه ساز و کاری برگزار میشود و احتمالا میتواند برای شما چه دستاوردی داشته باشد. اگر به هر دلیلی جوابتان به این سوالها که من که هستم و چه کار دارم میکنم چندان واضح نیست و برایتان مهم است شانس یکبار زیستنتان را با اجرای رویاها و خواستههای دیگران نسوزانید دوره نوشتندرمانی به درد شما خواهد خورد.

۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۶

آخرین شب تبلیغات

حافظه بدچیزیه. یه چیزهایی رو چنان محکم نگه می‌داره که فکر می‌کنی تا قیامت پاک نمی‌‌شه. کلاس ادبیات ایران یه ربع به یه ربع با بحث انتخابات قطع می‌شد و همه هیجان زده حرف می‌زدن. استرس، نگرانی و احتمال‌های ناخوشایند پس ذهن همه بود. کلاس که تموم شد زدیم بیرون. فکر می‌کردم حوالی سیدخندان باید قیامت باشه اما زندگی در امتداد سهروردی ساز همیشگیش رو می‌زد. ساندویچ‌فروشی‌ها شلوغ بود و مغازه‌های کابنیت‌فروشی خلوت. گاهی تک و توک ماشینی رد می‌شد که عکس‌های تبلیغاتی روش بود؛ نه بوقی، نه صدای بلند ضبطی، نه حتی ستادی. ترس برم داشته بود. سناریو پشت سناربو تو ذهنم شکل می‌گرفت اما نزدیک هفت‌تیر که رسیدیم آروم شدم. خیابون شلوغ بود و مهم‌تر از اون عکس‌های تبلیغاتی جدیدی سر حالم آورد. واقعا اگه از آسمون افتاده بودم و خبر نداشتم تو ممکلت چی به چیه محال بود فکر نکنم جدیدی تک کاندیدای ریاست جمهوریه. جدیدی همه جا بود. جدیدی روی دیوارها، جدید بالای پل عابر پیاده، جدیدی روی نمای ساختمون‌ها، جدیدی دور تیرچراغ برق، جدیدی رقصان و شناور در آسمان هفت تیر. جدیدی رو کابوسها ماله می‌کشید، هم عکس‌هاش و هم آدم‌هایی که کماندو‌وار از پشت یه وانت نیسان آبی‌رنگ پریده بودن پایین و مثل مور و ملخ بین ماشینها عکس‌های جدیدی رو پخش می‌کردن. ماشین‌های طرفدار رییسی به نظرم بیشتر میومد یا شاید هم من بیشتر می‌دیدمشون. بنفش‌ها بیشتر سبز میزدن تا بنفش. کسی به کسی کار نداشت. همه یه جوری جدی تو ماشینشون نشسته بودن انگار دارن می‌رن یه جلسه کاری مهم و هیچ هم براشون مهم نیست کی به کی می¬خواد رای بده. از میدون تا سر تقاطع حافظ دیگه ترافیک سنگین شد. ماشین هایی که از سمت میدون میومدن بوق بوق می‌کردن و معلوم بود آدرنالینشون حسابی زده بالا. من تابم بریده بود برسم میدون و ببینم چه خبره. موتورسوارهای ریسی کارناوال راه انداخته بودن و "روحانی بای بای"کنان از لاین مقابل رد می‌شدن. اما امیدم رو پلیس ناامید کرد. سر حافظ رو بسته بود و ناچار باید می‌نداختی سمت انقلاب. ترافیک روی پل حافظ دیگه تکون نمی‌خورد و انتظار طولانی مجبورمون کرد سرک بکشیم تو ماشین دیگران. نمی‌دونم چرا به طرز احمقانه‌ای به همه لبخند می‌زدم و وسط همون لبخند کشدار فحشم رو هم می‌دادم. ذهنم کلید کرده بود روی تحلیل‌های تخمی و یه مشت چرت و پرت تحویلم می‌داد. مثلا نمی‌دونم چرا فکر می‌کردم یه کسی که پژو دویست و شیش داره نباید پرچمی باشه یا تو کتم نمی‌رفت سرنشین پژو پارس دست چپی که خیلی قیافه‌های برادرواری داشتن بنفش باشن. واقعا نمی‌فهمیدم کدوم خرده‌شخصیت دیوونه‌م بروز کرده و مسئولیت خطیر قضاوت رو به عهده گرفته. از پل حافظ تا ورودی خیابون انقلاب سه ربع طول کشید. ماشین‌ها بوق می‌زدن. یه ماشین عروس گیر کرده بود وسط جمعیت. صدای آژیر ماشین های آتش‌نشانی از خیابون انقلاب میومد. پلیس پشت بلندگوش داد می‌کشید اما بلندگوش انقدر خراب بود که انگار یکی پشت سر هم سیفون می‌کشید. از دور صدای همهمه شعارها میومد. روی صندلی ماشین بند نمی شدم. قلبم تند می زد. ذهنم اطلاعات خوب و بد چند سال گذشته رو میکس می‌کرد و تحویلم می‌داد. جدی شده بودم و فکر می‌کردم وارد خیابون انقلاب که بشم پرت می‌شم به یه دوران دیگه، به یه زمان دیگه. واقعا هم همینطور بود وارد خیابون انقلاب که شدیم انگار پرت شدیم به یه دنیای دیگه. اردوکشی خیابونی از همون تقاطع حافظ و انقلاب خودش رو به نمایش گذاشت. طرفدارهای ریسی سر تقاطع ضلع شمال خیابون عکس به دست ایستاده بودن و شعار می دادن، همه مرد، یک دست. طرفدارهای روحانی اون طرف خیابون شعار می‌داد. همه جوون و البته کمی قرتی. موتور‌های دو طرف بین ماشینها ویراژ می‌دادن. یه تعدادی سربند سبز  و بنفش بسته با علامت پیروزی بین ماشین‌ها راه می‌رفتن و نگاهشون تو افق گم می‌شد. صحنه‌ها رو اگه میوت می‌کردی حسابی آشنا بود اما صدا رو که برمی‌گردوندی هیچیش شبیه گذشته نبود. آدم‌ها به طرز غریبی حاضر جواب و خوشمزه شده بودن. موتوری بنفش پشت موتوری پرچمی داد می‌کشید برو جلو تتلو، پرچمی رجزگویان می‌گفت خیابون بسته دولت بی‌اراده، بسته. کل‌کل‌ها بین شعارهای دو طرف گم می‌شد . شمال به جنوب می‌گفت دولت بی‌اراده چهارساله‌شم زیاده و جنوب به شمال می‌گفت ریسی کم‌آورده، تتلو رو آورده. یکی این وسط سرش رو کرده بود تو ماشین ما و خیلی جدی می‌گفت تتلو یه آهنگ جدید واسه ریسی خونده فردا صبح حتما دانلود کنید. اون یکی کنارمون داد میزد لیست بدم آقا، لیست. و رد این سر و صدا رو موتورسوارهای جدیدی می‌شکست که ویراژ می‌دادن و یه جوری داد می‌کشیدن جدیدی که انگار جدیدی آتیش گرفته. مغزم واقعا هنگ کرده بود. هر چی جلوتر می‌رفتیم ماجرا بامزه‌تر می‌شد. یکی پوستر خانم دماغ‌عمل‌کرده نیمچه پلنگی رو بالای سرش برده بود و می‌گفت رای من فقط چی‌چیز خانوم اون یکی عکس ریسی رو بالا برده بود و داد میزد فقط هاشمی‌طبا. یکی هم صندلی عقب ماشینش یه عکس روحانی دست این بچه‌ش داده بود و یه عکس ریسی دست اون یکی. اولی می‌گفت آخر هفته روحانی رفته و اون یکی در جوابش همین رو برای ریسی می‌گفت. یه موتوری بنفش هم گیر داده بود به یه موتوری پرچمی که انگشترت چقدر خوشگله. وسط این معرکه چند نفری هم خیلی جدی داشتن تحریمی‌ها رو به شرکت در انتخابات دعوت می‌کردن. یکی رگ گردنش زده بود بیرون که "هی می‌گه ما آزادی دادیم. پس چرا پیج تتلو رو بستین" یکی هم به ماشین بغلیش می‌گفت "آقا شما می‌دونی یارانه بدن بنزین چند برابر می‌شه." دو تا پسر وسط جمعیت عکس‌های روحانی و ریسی رو پخش می‌کردن و هر چند دقیقه یه بار همدیگه رو بغل می‌کردن. گاهی چند تا پرچمی با هم داد می‌کشیدن هفته دیگه وزارت پوشش. گاهی هم یه گوشه دیگه چند تا بنفش فریاد می‌کشیدن وزیر ارشاد ما تتلوی شاد ما. یکی وایساده بود کنار پیاده‌رو و هر پرچمی که رد می‌شد عکس روحانی رو می‌گرفت بالای سرش و می‌گفت سایه‌ش بالای سرتون. یکی هم داد می‌کشید ابی رو عشقه. پلیس با ملت شوخی می کرد. چندتاشون غذا گرفته بودن و وسط دود و موتور و داد و فریاد چلوکباب-پیاز می‌زدن. دنیای عجیبی بود. هیچی توش جدی نبود. انقدر هیچی توش جدی نبود که دلم می‌خواست پیاده بشم و از تک‌تک آدما بپرسم داداش چی زدی اومدی. میدون رو از سر وصال پیچیدیم بالا و برگشتیم سمت خونه. لبخند کشدار از روی لبام پریده بود و دوباره همون استرس لعنتی برگشته بود. این بار البته ترس از کابوسهای گذشته نبود. ترس از شهر بود. ترس از شهری که چهل ساله دارم توش زندگی می‌کنم و بازم نمی‌فهممش.